تنظیم هیجان در روزهای جنگ

موضوع: من و دیگری
تنظیم هیجان در روزهای جنگ

در این روزها همه جا پر شده از توصیه‌های متعدد برای کاهش اضطراب و نگرانی در وضعیت جنگی. اما من مایلم از زاویه‌ی دیگری به تجربه‌های احساسی‌مان در این روزها نگاه کنم.

در این شرایط که ترس و ناامنی زیادی را تجربه می‌کنم، آیا اجازه می‌دهم این احساسات را بشناسم؛ یا سعی می‌کنم سریع از آنها فاصله بگیرم؟

در شرایط بحرانی مانند جنگ، ترس، اضطراب و استرس در ما فعال می‌شوند. احساسات، حتی اگر ناخوشایند باشند، بخشی از سیستم هوشمند روان ما برای درک و پردازش واقعیت بیرونی‌اند تا پاسخ مناسب‌تری به آن وضعیت بدهیم. وقتی می‌ترسیم یا مضطرب می‌شویم، در واقع روان ما در حال پردازش خطری است که تجربه می‌کنیم. به همین دلیل، احساس کردن این هیجان‌ها نه تنها نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه واقعی و زنده بودن روان ماست.

شاید به ما آموخته شده که احساسات منفی را سرکوب کنیم، نادیده بگیریم یا وانمود کنیم که «چیزی نیست». اما، آن هیجان‌ها در لایه‌های پنهان‌تر روان ما فعال می‌مانند و حتی شدت بیشتری پیدا می‌کنند. در مقابل، وقتی اجازه می‌دهیم ترس، اضطراب یا اندوه در آگاهی ما حضور داشته باشند و بتوانیم آنها را نام‌گذاری و تجربه کنیم، سیستم هیجانی ما فرصت پیدا می‌کند که به تدریج خود را تنظیم کند. تماس آگاهانه با احساسات، برخلاف انکار و اجتناب از آنها، مسیر تنظیم هیجانی را هموارتر می‌کند.

تنظیم هیجانی به معنای حذف یا سرکوب هیجان‌ها نیست، بلکه به معنای تواناییِ در تماس بودن با احساسات و در عین حال قابل‌تحمل نگه داشتن آنهاست. وقتی فرد بتواند ترس، اضطراب یا اندوه خود را احساس کند، برای آنها کلمه پیدا کند و آنها را در فضایی امن با دیگری به اشتراک بگذارد، هیجان‌ها از حالت آشفتگی و سیلابی خارج می‌شوند و به تجربه‌هایی قابل فهم و قابل مدیریت تبدیل می‌گردند. حالا هیجان‌ها به جای آنکه بر فرد مسلط شوند، در کنترل سالم و کارآمد فرد قرار می‌گیرند.

وقتی اطرافیانم از ترس و نگرانی‌هایشان در این شرایط می‌گویند، آیا واقعاً به آنها گوش می‌دهم یا سریع می‌خواهم آرامشان کنم؟

تنظیم هیجانی صرفاً یک فرایند درونی و فردی نیست، بلکه پدیده‌ای است که در بستر رابطه شکل می‌گیرد. به همین دلیل، توانایی ما برای شناخت، تحمل و تنظیم هیجان‌ها تا حد زیادی حاصل تجربه‌هایی است که در روابط معنادار خود داشته‌ایم. همان‌قدر که لازم است با احساسات خودمان در تماس باشیم، مهم است بتوانیم فضای امنی برای شنیدن و درک احساسات دیگران نیز فراهم کنیم. وقتی در رابطه‌ها ترس و اضطراب قابل بیان و قابل فهم می‌شوند، تجربه بحران، انسانی‌تر و قابل‌تحمل‌تر می‌شود. در چنین فضایی، نه تنها هر فرد بهتر می‌تواند هیجان‌های خود را تنظیم کند، بلکه رابطه‌ها نیز به منبعی برای تحمل و پردازش تجربه‌های دشوار تبدیل می‌شوند.

از این نظر، رابطه انسانی یکی از مهم‌ترین بسترهای تنظیم هیجانی است. وقتی در کنار فردی قرار می‌گیریم که می‌تواند احساسات ما را ببیند، بشنود و تحمل کند، دستگاه هیجانی ما نیز آرام‌تر و منظم‌تر عمل می‌کند. به همین ترتیب، وقتی ما نیز بتوانیم با حضور، همدلی و گوش دادن، فضایی امن برای بیان هیجان‌های دیگران فراهم کنیم، در واقع در یک فرایند مشترک تنظیم هیجانی مشارکت می‌کنیم. در چنین فضایی، تجربه‌های شدید هیجانات منفی، انکار نمی‌شوند، بلکه در رابطه بیان شده و قابل‌تحمل‌تر می‌شوند.

و در آخر آیا در زندگی من کسی هست که بتوانم در این روزها اضطراب‌هایم را با او در میان بگذارم؟

سیدمجید جزایری

روانشناس بالینی و رواندرمانگر تحلیلی

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

تجربه، برداشت یا پرسش خود را با ما در میان بگذارید. دیدگاه شما به‌صورت کاملاً ناشناس و بدون ثبت اطلاعات شخصی ثبت می‌گردد..