اختلاف نظرها و مراقبت اجتماعی در شرایط جنگ و ناامنی

موضوع: من و دیگری
اختلاف نظرها و مراقبت اجتماعی در شرایط جنگ و ناامنی

در شرایط جنگ، بحران سیاسی و در پی آن ناامنی، اختلاف نظرها بین مردم شکل تندتری به‌خود می‌گیرد. موضوع‌هایی که پیش از این شاید در حد گفتگو یا بحث باقی می‌ماند، به مرزهای عاطفی و اخلاقی تبدیل می‌شود. دوستان قدیمی ممکن است احساس کنند دیگر نمی‌توانند یکدیگر را بفهمند؛ در جمع‌های خانوادگی بحث‌ها به سرعت به تنش و خشم می‌رسد؛ در شبکه‌های اجتماعی یا حتی در جمع‌های کوچک، افراد یکدیگر را متهم می‌کنند که واقعیت را نمی‌بینند یا در طرف «اشتباه» ایستاده‌اند. کم‌کم مرزهای سخت عاطفی میان آدم‌ها شکل می‌گیرد: «ما» در برابر «آنها». گاهی این شکاف حتی به فضای خانواده کشیده می‌شود و کودکان نیز ناخواسته وارد این تنش‌ها می‌گردند؛ حرف‌هایی می‌شنوند یا موضع‌هایی به آنها منتقل می‌شود که برای سن و تجربهٔ آنها بسیار سنگین و گیج‌کننده است.

در چنین شرایطی، فضای روانی جامعه آکنده از اضطراب، ناامنی و احساس بی‌قدرتی می‌شود. وقتی انسان‌ها احساس می‌کنند کنترل چندانی بر آینده ندارند، ذهن به دنبال قطعیت و معنا می‌گردد. یکی از راه‌های پیدا کردن این قطعیت، چسبیدن شدید به یک روایت یا موضع مشخص است. این موضع به تدریج بخشی از هویت فرد شده و هر دیدگاه متفاوتی، تهدیدی علیه هویت فرد تجربه می‌شود. به همین دلیل گفتگوها به سرعت از سطح تبادل نظر عبور می‌کنند و به سطح دفاع، خشم یا نفی دیگری می‌رسند.باید در نظر داشت که تجربه‌های انسانی همیشه در تعامل با دیگران شکل می‌گیرد و در زمان‌های بحران این میدان رابطه‌ای به شدت تحت تأثیر ترس، ناامنی و خشم قرار می‌گیرد. وقتی این هیجان‌ها بسیار شدید می‌شوند، افراد ممکن است ناخودآگاه تلاش کنند احساسات درونی خود را به دیگران منتقل کنند و آنها را نیز به همان شیوهٔ دیدن و احساس کردن وادار کنند. در نتیجه فضای مشترک میان افراد به سرعت قطبی می‌شود: هر گروه تلاش می‌کند واقعیت خود را تنها واقعیت معتبر بداند و حضور دیدگاه دیگر را دشوار یا حتی غیرقابل تحمل احساس می‌کند. چون بحث هویت در میان است، کار از اختلاف نظر و نقد ایده‌ها گذشته، و افراد شخصیت و موجودیت یکدیگر را زیر سوال می‌برند یا به آن حمله می‌کنند.

در این وضعیت، رابطه‌ها به جای اینکه فضایی برای دیدن چند تجربهٔ متفاوت باشند، به میدان تأیید یا رد کامل دیگری تبدیل می‌شوند. اما واقعیت این است که در یک جامعهٔ پیچیده، انسان‌ها به طور طبیعی تجربه‌ها و برداشت‌های متفاوتی از یک رویداد مشترک دارند. وقتی این تفاوت‌ها نتوانند در یک فضای رابطه‌ای تحمل شوند، شکاف‌ها عمیق‌تر می‌شوند و پیوندهای اجتماعی آسیب می‌بینند؛ چیزی که در نهایت برای همه زیان‌آور است.

برای عبور از چنین وضعیت‌هایی، حفظ نوعی «ظرفیت برای تحمل تفاوت» اهمیت زیادی دارد. این به معنای کنار گذاشتن باورها یا دیدگاه‌ها نیست، بلکه به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگران نیز ممکن است تجربه‌ای متفاوت از همان واقعیت داشته باشند. در عمل، کمک‌کننده است که گفتگوها از حمله به شخصیت افراد به سمت بیان تجربه‌های شخصی حرکت کند؛ مرزهای میان بحث‌های سیاسی و رابطه‌های خانوادگی یا دوستی حفظ شود؛ و به‌ویژه کودکان از درگیری‌های شدید بزرگسالان دور نگه‌داشته شوند. یادآوری منافع مشترک مثل امنیت، رفاه، آیندهٔ بهتر برای نسل‌های بعد و منافع ملی نیز می‌تواند کمک کند که در میان اختلاف نظرها، زمینه‌ای برای باقی ماندن پیوندها حفظ شود. جامعه زمانی توان عبور از بحران را دارد که حتی در میان اختلاف‌ها، امکان دیدن انسانیت و منافع مشترک در یکدیگر از بین نرود.

سیدمجید جزایری

روانشناس بالینی و رواندرمانگر تحلیلی

تنظیم هیجان در روزهای جنگ

موضوع: من و دیگری
تنظیم هیجان در روزهای جنگ

در این روزها همه جا پر شده از توصیه‌های متعدد برای کاهش اضطراب و نگرانی در وضعیت جنگی. اما من مایلم از زاویه‌ی دیگری به تجربه‌های احساسی‌مان در این روزها نگاه کنم.

در این شرایط که ترس و ناامنی زیادی را تجربه می‌کنم، آیا اجازه می‌دهم این احساسات را بشناسم؛ یا سعی می‌کنم سریع از آنها فاصله بگیرم؟

در شرایط بحرانی مانند جنگ، ترس، اضطراب و استرس در ما فعال می‌شوند. احساسات، حتی اگر ناخوشایند باشند، بخشی از سیستم هوشمند روان ما برای درک و پردازش واقعیت بیرونی‌اند تا پاسخ مناسب‌تری به آن وضعیت بدهیم. وقتی می‌ترسیم یا مضطرب می‌شویم، در واقع روان ما در حال پردازش خطری است که تجربه می‌کنیم. به همین دلیل، احساس کردن این هیجان‌ها نه تنها نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه واقعی و زنده بودن روان ماست.

شاید به ما آموخته شده که احساسات منفی را سرکوب کنیم، نادیده بگیریم یا وانمود کنیم که «چیزی نیست». اما، آن هیجان‌ها در لایه‌های پنهان‌تر روان ما فعال می‌مانند و حتی شدت بیشتری پیدا می‌کنند. در مقابل، وقتی اجازه می‌دهیم ترس، اضطراب یا اندوه در آگاهی ما حضور داشته باشند و بتوانیم آنها را نام‌گذاری و تجربه کنیم، سیستم هیجانی ما فرصت پیدا می‌کند که به تدریج خود را تنظیم کند. تماس آگاهانه با احساسات، برخلاف انکار و اجتناب از آنها، مسیر تنظیم هیجانی را هموارتر می‌کند.

تنظیم هیجانی به معنای حذف یا سرکوب هیجان‌ها نیست، بلکه به معنای تواناییِ در تماس بودن با احساسات و در عین حال قابل‌تحمل نگه داشتن آنهاست. وقتی فرد بتواند ترس، اضطراب یا اندوه خود را احساس کند، برای آنها کلمه پیدا کند و آنها را در فضایی امن با دیگری به اشتراک بگذارد، هیجان‌ها از حالت آشفتگی و سیلابی خارج می‌شوند و به تجربه‌هایی قابل فهم و قابل مدیریت تبدیل می‌گردند. حالا هیجان‌ها به جای آنکه بر فرد مسلط شوند، در کنترل سالم و کارآمد فرد قرار می‌گیرند.

وقتی اطرافیانم از ترس و نگرانی‌هایشان در این شرایط می‌گویند، آیا واقعاً به آنها گوش می‌دهم یا سریع می‌خواهم آرامشان کنم؟

تنظیم هیجانی صرفاً یک فرایند درونی و فردی نیست، بلکه پدیده‌ای است که در بستر رابطه شکل می‌گیرد. به همین دلیل، توانایی ما برای شناخت، تحمل و تنظیم هیجان‌ها تا حد زیادی حاصل تجربه‌هایی است که در روابط معنادار خود داشته‌ایم. همان‌قدر که لازم است با احساسات خودمان در تماس باشیم، مهم است بتوانیم فضای امنی برای شنیدن و درک احساسات دیگران نیز فراهم کنیم. وقتی در رابطه‌ها ترس و اضطراب قابل بیان و قابل فهم می‌شوند، تجربه بحران، انسانی‌تر و قابل‌تحمل‌تر می‌شود. در چنین فضایی، نه تنها هر فرد بهتر می‌تواند هیجان‌های خود را تنظیم کند، بلکه رابطه‌ها نیز به منبعی برای تحمل و پردازش تجربه‌های دشوار تبدیل می‌شوند.

از این نظر، رابطه انسانی یکی از مهم‌ترین بسترهای تنظیم هیجانی است. وقتی در کنار فردی قرار می‌گیریم که می‌تواند احساسات ما را ببیند، بشنود و تحمل کند، دستگاه هیجانی ما نیز آرام‌تر و منظم‌تر عمل می‌کند. به همین ترتیب، وقتی ما نیز بتوانیم با حضور، همدلی و گوش دادن، فضایی امن برای بیان هیجان‌های دیگران فراهم کنیم، در واقع در یک فرایند مشترک تنظیم هیجانی مشارکت می‌کنیم. در چنین فضایی، تجربه‌های شدید هیجانات منفی، انکار نمی‌شوند، بلکه در رابطه بیان شده و قابل‌تحمل‌تر می‌شوند.

و در آخر آیا در زندگی من کسی هست که بتوانم در این روزها اضطراب‌هایم را با او در میان بگذارم؟

سیدمجید جزایری

روانشناس بالینی و رواندرمانگر تحلیلی