وبلاگ
دردی که در رابطه حس میکنیم از امروز نیست؛ گاهی زخمهای قدیمی با سکوت یا بیتوجهی بیدار میشوند. اگر بهجای واکنش فوری مکث کنیم و ریشه احساس را ببینیم، دلخوری فرصتی برای فهم خود و نزدیکتر شدن میشود.
تجربه پاسخدهی والد درون کودک ثبت میشود و به منبعی برای امنیت پایدار بدل میگردد. کودک با اتکا به این حضور درونی، در موقعیتهای ترس و تنهایی خود را آرام میکند و گفتگوی درونی حمایتگرانهتری میسازد.
تغییر در رابطه زمانی پایدار میشود که معناهای تازه در ذهن و احساس هر دو جا بگیرد. وقتی در لحظههای تنش بهجای عقبکشیدن کنار هم میمانید و تجربههای امن میسازید، الگوها سست میشوند و آرامش بازمیگردد.
همزمانی چند تغییر در خانواده، تنشهای عاطفی را شدیدتر میکند. با شناخت مرحله چرخه زندگی و دیدن ردِ گذشته در احساسهای امروز، سوءتفاهمها کمتر میشوند و گفتگوها آرامتر و مهربانانهتر پیش میروند.
کارکنان سازمان، مدیر را فقط از رفتار امروز نمیسنجند و ناخودآگاه با تجربههای پیشین به او معنا میدهند. این معناگذاری میتواند او را قهرمان یا مقصر بسازد، اعتماد و انگیزه را تغییر دهد و همکاری انسانیتر را ممکن کند.
ذهن در رابطه معنا میسازد و احساسات را شکل میدهد و گاهی هم واکنشها را به تجربههای گذشته وصل میکند. وقتی مکث کنیم و ببینیم در ذهنمان چه میگذرد، قطعا سوءتفاهم کمتر میشود و راه تجربهای تازه باز میشود.
تغییر در بزرگسالی وقتی ممکن میشود که الگوهای کهنه دیده شوند و تجربهها جای آنها را بگیرند. با فهم شرم و تضادهای درونی و رابطههای امن، امکان تجربه متفاوت فراهم میشود و رشد فردی آرامآرام گسترش مییابد.
تغییرات سازمانی گاه با مقاومتی همراه است که صرفاً از منافع یا ناآگاهی افراد نمیآید؛ این واکنشها بازتاب اضطراب جمعی، ترس از دست دادن امنیت و روابط حلنشده در ناخودآگاه سازمان است که رفتار میسازد.
تغییر در رابطه فرایندی خطی نیست و با رفتوبرگشتهای ناآگاهانه همراه میشود. وقتی رابطه پیوندی زنده و ناتمام دیده شود، بازگشت الگوهای قدیمی به فرصتی برای مکث و ساختن معناهای تازه میان دو نفر تبدیل میشود.
کودکان هیجانهای ناتمام را در بدن حمل میکنند و تجربههای غیرکلامی در تنشها و واکنشهای روزمره دیده میشود. هماهنگی والد با حالات کودک میتواند به خاموششدن این هیجانها و احساس امنیت کمک کند.