روانشناسی مدیریت، کار و سازمان

تصویر مدیر در ذهن کارکنان و پویایی همکاری تیمی

تصویر مدیر در ذهن کارکنان و پویایی همکاری تیمی

تصویر مدیر در ذهن کارکنان و پویایی همکاری تیمی

چگونه سوءتفاهم‌های تیمی از فاصله میان نیت مدیر و برداشت کارکنان شکل می‌گیرند؟

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که با ورود مدیر به اتاق، حال‌وهوای فضا عوض شود. بعضی‌ها صاف می‌نشینند، بعضی‌ها ساکت می‌شوند و بعضی دیگر ناخودآگاه لبخند می‌زنند. جالب اینجاست که گاهی هنوز هیچ حرفی زده نشده، اما احساس‌ها فعال شده‌اند. انگار مدیر، فقط یک فرد نیست؛ بلکه حامل مجموعه‌ای از معناها، انتظارها و تصویرهای درونی است که هر کارمند با خودش به جلسه آورده است.

در محیط کار، رابطه ما با مدیر فقط بر اساس رفتارهای امروز او شکل نمی‌گیرد. ذهن ما، به‌طور ناخودآگاه، از تجربه‌های قبلی با قدرت، اقتدار، حمایت یا حتی بی‌عدالتی استفاده می‌کند و آن‌ها را روی چهره مدیر فعلی می‌نشاند. به همین دلیل است که یک تصمیم ساده مدیریتی می‌تواند در ذهن یک کارمند نشانه حمایت باشد و در ذهن دیگری، علامت بی‌توجهی یا کنترل.

در واقع، مدیر در ذهن کارکنان فقط «او» نیست؛ بلکه ترکیبی است از آنچه می‌بینند و آنچه از قبل در درون خود حمل می‌کنند. این تصویرهای درونی، اغلب بدون آگاهی ما فعال می‌شوند و بر احساس امنیت، انگیزه یا مقاومت ما اثر می‌گذارند. تا حالا شده از خودتان بپرسید چرا واکنش شما به یک مدیر، شدیدتر از چیزی است که موقعیت فعلی اقتضا می‌کند؟

وقتی مدیر، نقش قهرمان را به خود می‌گیرد

فرض کنید علی، مدیر یک تیم فنی است. او معمولا زودتر از همه می‌آید، مسئولیت تصمیم‌های سخت را می‌پذیرد و در بحران‌ها جلو می‌ایستد. برای بعضی از اعضای تیم، علی نماد امنیت است؛ کسی که «همیشه حواسش هست» و اجازه نمی‌دهد اوضاع از کنترل خارج شود. این کارکنان، در حضور او آرام‌تر می‌شوند و حتی اشتباه‌هایشان را کمتر فاجعه‌آمیز می‌بینند.

در چنین شرایطی، ذهن کارکنان ممکن است مدیر را به‌عنوان یک قهرمان درونی بسازد؛ کسی که قرار است همه‌چیز را درست کند. این تصویر می‌تواند انرژی‌بخش باشد، اما یک سوی پنهان هم دارد. وقتی مدیر بیش از حد در جایگاه قهرمان قرار می‌گیرد، کارکنان ممکن است مسئولیت خودشان را نادیده بگیرند یا منتظر بمانند تا «او» همیشه راه‌حل را ارائه دهد.

از سوی دیگر، خود مدیر هم ممکن است ناخودآگاه با این نقش یکی شود. احساس قهرمان بودن می‌تواند نیاز به دیده‌شدن و تایید را تقویت کند و مدیر را به سمتی ببرد که بیش از حد مداخله کند یا اجازه ندهد دیگران رشد کنند. آیا تا به حال دیده‌اید مدیری که نیت خوبی دارد، اما ناخواسته تیم را وابسته به خودش می‌کند؟

زمانی که مدیر، مقصر همه‌چیز می‌شود

حالا سناریوی دیگری را در نظر بگیرید. مریم مدیر واحدی است که تصمیم‌هایش همیشه زیر ذره‌بین قرار دارد. اگر پروژه‌ای عقب بیفتد، نگاه‌ها به سمت او برمی‌گردد. اگر تنشی در تیم ایجاد شود، خیلی زود زمزمه می‌شود که «مدیریتش ضعیف است». حتی وقتی شرایط بیرونی نقش اصلی را داشته‌اند، ذهن بعضی کارکنان همچنان به دنبال یک مقصر مشخص می‌گردد.

در این وضعیت، مدیر به ظرفی برای تخلیه خشم، ناامیدی یا احساس ناتوانی کارکنان تبدیل می‌شود. به‌جای اینکه پیچیدگی موقعیت دیده شود، همه‌چیز ساده‌سازی می‌شود: «اگر او بهتر بود، این اتفاق نمی‌افتاد». این الگو، بیشتر از آنکه درباره واقعیت عملکرد مدیر باشد، درباره نیاز ذهن به پیدا کردن یک چهره قابل سرزنش است.

وقتی مدیر در ذهن کارکنان به‌عنوان مقصر جا می‌افتد، رابطه کاری به‌تدریج فرسوده می‌شود. اعتماد کاهش می‌یابد، گفتگو جای خود را به قضاوت می‌دهد و هر تصمیم جدید، با بدبینی تفسیر می‌شود. شاید برای شما هم پیش آمده که بعد از مدتی، هر کاری که مدیر انجام می‌دهد «از قبل محکوم» به نظر برسد.

چگونه سوءتفاهم‌های تیمی از فاصله میان نیت مدیر و برداشت کارکنان شکل می‌گیرند؟

ذهن کارکنان چگونه این تصویرها را می‌سازد؟

ذهن انسان دوست دارد دنیا را قابل‌پیش‌بینی کند. در محیط کار که پر از عدم‌قطعیت است، مدیر به یکی از مهم‌ترین نقطه‌های تمرکز این نیاز تبدیل می‌شود. کارکنان، به‌طور ناخودآگاه، تجربه‌های قبلی خود با اقتدار، حمایت یا بی‌عدالتی را به رابطه فعلی منتقل می‌کنند تا احساس کنند کنترل بیشتری دارند.

به همین دلیل است که دو نفر در یک تیم واحد، می‌توانند تصویرهای کاملا متفاوتی از یک مدیر داشته باشند. یکی او را حامی می‌بیند و دیگری تهدیدکننده. این تفاوت‌ها لزوما نشانه خطا یا بدفهمی نیست؛ بلکه بازتاب جهان درونی متفاوت افراد است. اگر این واقعیت را نادیده بگیریم، به‌راحتی وارد سوءتفاهم‌های عمیق می‌شویم.

شناخت این فرآیند، اولین قدم برای سالم‌تر شدن رابطه مدیر و کارکنان است. نه برای اینکه همه‌چیز را توجیه کنیم، بلکه برای اینکه بفهمیم چرا بعضی واکنش‌ها این‌قدر شدید، احساسی یا غیرمنتظره به نظر می‌رسند. آیا تا به حال فکر کرده‌اید که تصویر شما از مدیرتان، چقدر به گذشته خودتان گره خورده است؟

اثر این تصویرهای ذهنی بر رفتار، انگیزه و ارتباط کاری

تصویر ذهنی که کارکنان از مدیر می‌سازند، فقط یک برداشت درونی نیست؛ این تصویر به‌طور مستقیم روی رفتار روزمره اثر می‌گذارد. کارمندی که مدیر را قهرمان می‌بیند، ممکن است با اشتیاق بیشتری کار کند، اما همزمان کمتر مخالفت کند یا نگرانی‌هایش را بیان نکند. در مقابل، کسی که مدیر را مقصر می‌داند، حتی در شرایط عادی هم با فاصله، بی‌اعتمادی یا مقاومت پنهان واکنش نشان می‌دهد.

در هر دو حالت، آنچه تعیین‌کننده است، واقعیت عینی تصمیم‌ها نیست، بلکه معنایی است که ذهن کارکنان به آن‌ها می‌دهد. یک ایمیل کوتاه از طرف مدیر، برای یک نفر نشانه کارآمدی و تمرکز است و برای دیگری علامت سردی و بی‌توجهی. این تفاوت معناگذاری‌هاست که فضای عاطفی سازمان را می‌سازد.

وقتی این تصویرهای درونی نادیده گرفته می‌شوند، سوءتفاهم‌ها مزمن می‌شوند. مدیر ممکن است تصور کند پیامش واضح بوده، اما کارکنان چیز دیگری دریافت کرده‌اند. این فاصله میان نیت و برداشت، اگر دیده نشود، به‌تدریج به دلخوری، کناره‌گیری یا حتی فرسودگی منجر می‌شود. تا حالا شده احساس کنید «منظورم چیز دیگری بود» اما واکنش‌ها کاملا متفاوت بوده‌اند؟

چرخه تایید ناخودآگاه در رابطه مدیر و کارمند

فرض کنید یکی از اعضای تیم از قبل باور دارد که مدیرش کنترل‌گر است. او هر تصمیم جدید را با همین فیلتر می‌بیند و ناخودآگاه شواهدی پیدا می‌کند که این باور را تایید کند. حتی رفتارهای خنثی مدیر هم در این چارچوب معنا می‌شوند. این روند، یک چرخه بسته می‌سازد که خروج از آن دشوار است.

در سمت مقابل، مدیری که احساس می‌کند تیم به او اعتماد ندارد، ممکن است ناخودآگاه رفتارش را دفاعی‌تر یا سخت‌گیرانه‌تر کند. این تغییر رفتار، دقیقا همان چیزی است که تصور اولیه کارکنان را تقویت می‌کند. به این ترتیب، ذهن دو طرف بدون گفتگو، داستانی مشترک اما آسیب‌زا می‌سازد.

این چرخه‌ها معمولا با نیت بد شروع نمی‌شوند. بیشتر شبیه دو نفر هستند که هر کدام از یک سمت طناب را می‌کشند، بدون اینکه بدانند حرکتشان واکنش طرف مقابل را شدیدتر می‌کند. آیا در محیط کارتان رابطه‌ای را دیده‌اید که انگار همه چیز از قبل تعیین شده و تغییرناپذیر است؟

نقش مدیر در مواجهه با تصویرهای ذهنی کارکنان

مدیر نمی‌تواند ذهن کارکنان را کنترل کند، اما می‌تواند نسبت به اثر حضور و رفتار خود آگاه‌تر باشد. وقتی مدیر بداند که جایگاه او به‌طور ناخودآگاه بار عاطفی دارد، با دقت بیشتری ارتباط برقرار می‌کند. سکوت، لحن، زمان‌بندی و حتی حالت چهره، همگی معنا تولید می‌کنند.

مدیری که گاهی درباره تصمیم‌هایش توضیح می‌دهد یا به احساس‌های تیم گوش می‌دهد، فضا را از حدس و تفسیر خالی می‌کند. این کار به‌معنای توجیه‌گری یا از دست دادن اقتدار نیست، بلکه راهی است برای کاهش فشار تصویرهای نادیده. شفافیت انسانی، بسیاری از فانتزی‌های ناخودآگاه را آرام می‌کند.

همچنین، پذیرش این نکته که همه برداشت‌ها قابل‌رضایت نیستند، به مدیر کمک می‌کند کمتر واکنشی شود. قرار نیست همه شما را قهرمان ببینند و قرار هم نیست همیشه مقصر باشید. این تمایز ساده، فشار روانی نقش مدیریتی را کاهش می‌دهد و امکان حضور متعادل‌تر را فراهم می‌کند.

وقتی کارکنان مسئول تصویرهای درونی خود می‌شوند

از سوی دیگر، کارکنان هم می‌توانند سهم خود را در این رابطه ببینند. پرسیدن این سوال ساده که «واکنش من به این مدیر از کجا می‌آید؟» می‌تواند شروع یک خودآگاهی مهم باشد. گاهی آنچه امروز آزاردهنده است، ریشه در تجربه‌های قدیمی‌تری دارد که نادیده گرفته شده‌اند.

این به‌معنای نادیده گرفتن خطاهای واقعی مدیریتی نیست، بلکه دعوتی است به تفکیک واقعیت از تصویر ذهنی. وقتی کارکنان بتوانند این دو را از هم جدا کنند، گفتگو جای قضاوت را می‌گیرد. در چنین فضایی، بیان نیازها و انتظارات ساده‌تر می‌شود.

محیط کاری سالم، جایی است که هم مدیر و هم کارکنان بپذیرند بخشی از رابطه، در ذهن هر کدام شکل می‌گیرد. دیدن این بخش پنهان، کمک می‌کند نقش‌ها انسانی‌تر، انعطاف‌پذیرتر و کمتر قطبی شوند. شاید همین نگاه، اولین قدم برای خروج از چرخه قهرمان‌سازی و مقصرتراشی باشد.

بازگشت رابطه به زمین واقعیت و مسئولیت مشترک

رابطه مدیر و کارکنان، وقتی سالم‌تر می‌شود که از افراط در قهرمان‌سازی و مقصرتراشی فاصله بگیرد. مدیر نه منبع تمام امنیت‌هاست و نه ریشه همه مشکلات. او انسانی است با محدودیت‌ها، توانمندی‌ها و تاثیرگذاری بالا بر فضای روانی کار. کارکنان هم صرفا دریافت‌کننده تصمیم‌ها نیستند؛ آن‌ها با تصویرهای ذهنی، انتظارها و واکنش‌های خود، فعالانه در شکل دادن به این رابطه نقش دارند.

وقتی این واقعیت پذیرفته می‌شود، امکان گفتگوهای واقعی بیشتر می‌شود. مدیر می‌تواند به‌جای دفاع یا کنترل، کنجکاوتر باشد و کارکنان می‌توانند به‌جای قضاوت سریع، تجربه درونی خود را بررسی کنند. در این نقطه، رابطه کاری از میدان فرافکنی‌های ناخودآگاه خارج می‌شود و به عرصه مسئولیت مشترک قدم می‌گذارد.

چنین تغییری ناگهانی یا ساده نیست، اما با قدم‌های کوچک آغاز می‌شود؛ توضیح بیشتر، گوش دادن دقیق‌تر، و تحمل این حقیقت که همه احساس‌ها به امروز تعلق ندارند. شاید مهم‌ترین مهارت در محیط کار مدرن، همین توانایی دیدن لایه‌های نادیدنی رابطه باشد؛ لایه‌هایی که اگر دیده نشوند، تصمیم‌ها را سنگین و ارتباط‌ها را فرسوده می‌کنند.

جمع‌بندی مقاله

ذهن کارکنان، مدیر را فقط بر اساس رفتارهای فعلی او نمی‌بیند، بلکه از تصویرهای ناخودآگاه گذشته برای معنا دادن به رابطه استفاده می‌کند. این تصویرها می‌توانند مدیر را به قهرمان یا مقصر تبدیل کنند و بر انگیزه، اعتماد و کیفیت ارتباط کاری اثر بگذارند. آگاهی از این فرآیند، هم برای مدیران و هم برای کارکنان، فرصتی ایجاد می‌کند تا رابطه‌ای انسانی‌تر، شفاف‌تر و مسئولانه‌تر بسازند؛ رابطه‌ای که در آن، واقعیت جای خیال‌پردازی و گفتگو جای قضاوت را می‌گیرد.

  1. مدیر در ذهن کارکنان، ترکیبی از واقعیت امروز و تصویرهای ناخودآگاه گذشته است.
  2. قهرمان‌سازی از مدیر می‌تواند وابستگی و کاهش مسئولیت فردی ایجاد کند.
  3. مقصرتراشی، اغلب راهی برای ساده‌سازی پیچیدگی‌های محیط کار است.
  4. شفافیت و توجه انسانی مدیر، شدت تصویرهای ذهنی را کاهش می‌دهد.
  5. خودآگاهی کارکنان نسبت به واکنش‌هایشان، مسیر گفتگو را هموارتر می‌کند.

برای اندیشیدن بیشتر

وقتی احساس‌هایی مثل اضطراب، دفاعی‌شدن یا وابستگی شدید فعال می‌شوند، اولین گام این است که آن احساس را به‌جای قضاوت، نام‌گذاری کنیم. پرسیدن این سوال ساده که «این حس مرا یاد کدام موقعیت قدیمی می‌اندازد؟» کمک می‌کند مرز بین تجربه امروز و گذشته مشخص شود و واکنش‌ها آگاهانه‌تر مدیریت شوند.

در چنین موقعیت‌هایی مفید است قبل از واکنش فوری، یک مکث کوتاه ایجاد شود و برداشت ذهنی از واقعیت جدا گردد. نوشتن یا گفتن این جمله در ذهن که «آنچه فکر می‌کنم، فقط یک تفسیر است» کمک می‌کند رفتار و انگیزه کاری کمتر اسیر سوءبرداشت‌ها شود و امکان گفتگو سازنده‌تر فراهم گردد.

بازنگری الگوها از جایی شروع می‌شود که فرد سهم خود را در رابطه ببیند، نه فقط رفتار مدیر را. بررسی این‌که آیا تمایل به قهرمان‌سازی، اجتناب از گفتگو یا انتظار نجات‌دهنده وجود دارد، کمک می‌کند نقش فعال‌تری در شکل‌دادن به رابطه کاری سالم‌تر و متعادل‌تر ایفا شود.

تصویر مدیر در ذهن کارکنان و پویایی همکاری تیمی

منبع مقاله

این مقاله از کتاب Reflections on Character and Leadership – The Unconscious at Work انتخاب شده است.

دیدگاه ناشناس

شما می‌توانید دیدگاه خود را بصورت کاملا ناشناس و بدون درج اطلاعات شخصی خود ثبت نمایید.