روانشناسی خانواده

مرزهای تازه استقلال نوجوان در پیوند خانواده

مرزهای تازه استقلال نوجوان در پیوند خانواده

مرزهای تازه استقلال نوجوان در پیوند خانواده و رشد عاطفی سالم

چطور در نوجوانی، هم به استقلال فرزند احترام بگذاریم و هم پیوند عاطفی خانواده را حفظ کنیم؟

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که فرزندتان در آستانه نوجوانی ناگهان درِ اتاقش را بیشتر ببندد. مریم و علی، والدینی که سال‌ها فرزندشان را با محبت و مراقبت همراهی کرده‌اند، حالا می‌بینند که پسرشان «سامان» دیگر تمایلی ندارد هر حرف و رازی را با آنها در میان بگذارد. او گوشی‌اش را قفل می‌کند، ساعت بیشتری را با دوستانش بیرون می‌گذراند و حتی در انتخاب لباس‌ها و سلیقه‌هایش روی استقلال خودش پافشاری می‌کند. در چنین لحظاتی والدین ممکن است بپرسند: آیا این تغییر به معنی فاصله گرفتن و بی‌احترامی است یا بخشی طبیعی از مسیر رشد؟

این پرسش، نقطه ورود ما به موضوع نوجوانی در خانواده است؛ مرحله‌ای که در آن نوجوانان نیازمند مرزبندی‌های نو هستند. خانواده‌ها باید بفهمند که استقلال‌خواهی فرزندشان نه یک تهدید، بلکه بخشی از فرآیند طبیعی تبدیل شدن به یک انسان مستقل است. اما چطور می‌توان بین آزادی و مسئولیت، استقلال و نظارت، و فاصله و صمیمیت تعادل ایجاد کرد؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها، لازم است بدانیم نوجوانی مرحله‌ای است که در آن پیوندهای عاطفی همچنان مهم‌اند، اما شکل آنها تغییر می‌کند. والدین باید نقش خود را از «کنترل‌گر» به «همراه ناظر» تغییر دهند. این تغییر شاید سخت باشد، چون سال‌هاست به شکل دیگری عادت کرده‌اند. اما درست مانند دو برگ که روی آب شناورند و موج‌هایشان در هم تنیده می‌شود، والدین و فرزندان نیز باید حرکت‌های تازه‌ای را هماهنگ کنند تا همچنان با هم پیش بروند.

مرزهای تازه میان والدین و نوجوان

فرض کنید علی تصمیم می‌گیرد به جای این‌که هر روز ساعت خواب سامان را تعیین کند، با او گفتگو کند و مسئولیت تنظیم زمان استراحت را به خودش بسپارد. در ابتدا سامان ممکن است زیاده‌روی کند و تا نیمه‌های شب بیدار بماند. اما تجربه‌های کوچک از این دست، به نوجوان کمک می‌کنند تا پیامد انتخاب‌هایش را ببیند و یاد بگیرد مرزهای درونی خودش را شکل دهد. چنین فرآیندی نیازمند صبر والدین است؛ صبری که به نوجوان فرصت آزمون و خطا می‌دهد، در حالی که هنوز زیر چتر حمایتی خانواده قرار دارد.

گاهی والدین می‌پرسند: «اگر کنترل نکنیم، آیا فرزندمان دچار آسیب نمی‌شود؟» پاسخ این است که کنترل کامل، نوجوان را از رشد بازمی‌دارد. او باید یاد بگیرد تصمیم بگیرد، اشتباه کند و از اشتباه بیاموزد. نقش والدین این است که فضایی امن برای این تجربه‌ها فراهم کنند. درست مثل یادگیری دوچرخه‌سواری: شما اول زانوگیر و کلاه ایمنی می‌دهید، دستش را می‌گیرید و بعد آرام آرام رها می‌کنید. سقوط ممکن است رخ دهد، اما بدون آن، یادگیری تعادل هم ممکن نیست.

از سوی دیگر، مرزگذاری تنها به آزادی نوجوان مربوط نمی‌شود، بلکه شامل بازتعریف جایگاه والدین هم هست. زمانی که پدر و مادر یاد می‌گیرند به جای اعمال قدرت مطلق، قدرت را با مسئولیت مشترک جایگزین کنند، نوجوانان حس می‌کنند جدی گرفته می‌شوند. این حس، پایه‌ای برای شکل‌گیری هویت سالم است.

برای شما والدین، شاید این مرحله یادآور نوجوانی خودتان باشد. آیا آن زمان احساس کرده‌اید کسی باید بیشتر به شما اعتماد می‌کرد؟ همین مقایسه می‌تواند به شما کمک کند تا با نوجوانتان همدل‌تر شوید. وقتی نوجوان می‌بیند که خانواده‌اش به او اعتماد دارد، او نیز احتمالاً اعتماد خود را به خانواده حفظ می‌کند.

حمایت از هویت‌یابی نوجوان

مریم متوجه می‌شود سامان به موسیقی علاقه‌مند شده و ساعت‌های زیادی را به تمرین گیتار می‌گذراند. برای او، این تغییر عجیب به نظر می‌رسد، چون قبلاً سامان به ورزش علاقه داشت. آیا باید او را مجبور کند ورزش را ادامه دهد یا به انتخابش احترام بگذارد؟ اینجا همان نقطه‌ای است که خانواده باید یاد بگیرد هویت تازه نوجوان را به رسمیت بشناسد. نوجوانان برای پیدا کردن خودشان نیاز دارند مسیرهای مختلف را امتحان کنند. هر تجربه بخشی از پازل هویت آنهاست.

والدین باید میان «حمایت» و «فشار» تفاوت قائل شوند. حمایت به معنای دادن فرصت و منابع لازم برای تجربه است، نه دیکته کردن مسیر. فشار، زمانی است که والدین رویای خودشان را بر دوش نوجوان می‌گذارند. وقتی سامان احساس می‌کند مادرش انتخابش را می‌فهمد، انگیزه بیشتری برای ادامه مسیرش پیدا می‌کند. در مقابل، اگر مدام با مخالفت روبه‌رو شود، ممکن است یا تسلیم شود و خود واقعی‌اش را پنهان کند، یا در واکنش، لجبازی بیشتری نشان دهد.

شاید برایتان جالب باشد بدانید که هویت‌یابی نوجوان مثل کشیدن یک نقاشی است. ابتدا خطوط کمرنگ و نامطمئن هستند، سپس با آزمون و خطا، رنگ‌ها پررنگ‌تر و شفاف‌تر می‌شوند. والدین می‌توانند با فراهم کردن بوم، رنگ و زمان، این فرایند را تسهیل کنند، اما نقاش اصلی همچنان خود نوجوان است.

در این مسیر، نوجوان همچنان نیازمند تایید والدین است. شاید کمتر از قبل بروز دهد، اما نگاه کوتاه او به واکنش پدر یا مادر بعد از یک تصمیم یا موفقیت، نشان می‌دهد تایید همچنان اهمیت دارد. بنابراین تشویق‌های کوچک، شنیدن بی‌قضاوت و نشان دادن علاقه، مواد اولیه‌ای هستند که نوجوان از آنها برای ساختن هویت خود استفاده می‌کند.

چطور در نوجوانی، هم به استقلال فرزند احترام بگذاریم و هم پیوند عاطفی خانواده را حفظ کنیم؟

پیوند با خانواده در عین استقلال

شاید تصور کنید وقتی نوجوانتان در اتاقش بیشتر تنها می‌شود یا ساعات زیادی را بیرون از خانه می‌گذراند، پیوند او با خانواده سست شده است. اما واقعیت این است که پیوند خانوادگی هنوز برای او اهمیت دارد، فقط شکلش تغییر می‌کند. مثلاً علی متوجه می‌شود سامان در تصمیم‌های بزرگ، مثل انتخاب رشته تحصیلی یا دوستی‌های مهم، همچنان به نظر خانواده توجه دارد، حتی اگر کمتر آن را آشکار کند. این یعنی رشته پیوند همچنان پابرجاست، هرچند ظاهر آن متفاوت به نظر برسد.

در این مرحله، خانواده‌ها باید به جای نگرانی افراطی، بر ایجاد فضایی امن تمرکز کنند. این فضا به نوجوان امکان می‌دهد بداند حتی اگر اشتباه کند، خانه همچنان جایگاهی برای بازگشت و آرامش است. چنین تجربه‌ای اعتماد او به پیوند خانوادگی را افزایش می‌دهد. شاید برای خودتان هم پیش آمده باشد که بعد از یک روز پرچالش، تنها جایی که احساس آرامش کرده‌اید، خانه بوده است. نوجوانان هم به همین تجربه نیاز دارند.

گاهی والدین می‌پرسند: «چطور می‌توانیم تعادل بین آزادی و ارتباط را حفظ کنیم؟» پاسخ این است که با گوش دادن فعال و گفتگوهای کوتاه اما معنادار. شما لازم نیست ساعت‌ها بازجویی کنید یا همه جزئیات روزانه را بدانید. کافی است با پرسش‌های ساده مثل «امروزت چطور گذشت؟» یا «دوست داشتی چه چیزی متفاوت باشد؟» فضایی برای گفتگو باز کنید. این گفتگوهای کوتاه به نوجوان نشان می‌دهد شما همچنان کنار او هستید.

نوجوانی مثل پرواز پرنده‌ای تازه‌بال است. اگر قفس را باز نکنید، پرواز را نمی‌آموزد. اما اگر دستانتان را هم از او دور کنید و او را بی‌پناه رها کنید، ممکن است سقوط کند. خانواده باید همان دستی باشند که ابتدا کمک می‌کند، اما در عین حال آزادی پرواز را هم می‌دهد. این تعادل میان نزدیکی و فاصله، کلید حفظ پیوند خانوادگی در نوجوانی است.

نقش والدین در بازتعریف قدرت و مسئولیت

در بسیاری از خانواده‌ها، نوجوانی مرحله‌ای است که تعارض میان والدین و فرزندان شدت می‌گیرد. علی و مریم می‌خواهند تصمیم‌های مهم همچنان توسط آنها گرفته شود، اما سامان اصرار دارد خودش انتخاب کند. اینجاست که بازتعریف قدرت و مسئولیت اهمیت پیدا می‌کند. اگر والدین بخواهند همچنان همه تصمیم‌ها را خودشان بگیرند، نوجوان ممکن است یا منفعل شود و اعتمادبه‌نفسش کاهش یابد، یا به‌شدت واکنش نشان دهد و وارد مبارزه قدرت شود.

راه میانه این است که والدین مسئولیت را به‌تدریج واگذار کنند. برای مثال، به جای این‌که بگویند «تو اجازه نداری با فلان دوست رفت‌وآمد کنی»، می‌توانند بگویند «نگرانی ما این است که این دوستی ممکن است برایت آسیب‌زا باشد، نظرت چیست؟». چنین شیوه‌ای هم احترام به نوجوان را نشان می‌دهد و هم به او فرصت می‌دهد استدلال کند. او در این فرآیند یاد می‌گیرد که قدرت با مسئولیت گره خورده است.

گاهی هم والدین نیاز دارند از خودشان بپرسند: «آیا هدف من حفظ کنترل است یا پرورش یک انسان مستقل؟» این پرسش می‌تواند مسیر رفتارها را تغییر دهد. وقتی هدف «پرورش» باشد، والدین به‌طور طبیعی تمایل بیشتری به شنیدن، همراهی و واگذاری مسئولیت پیدا می‌کنند. این تغییر نگرش، نه‌تنها به رشد نوجوان کمک می‌کند، بلکه فضای خانه را آرام‌تر می‌سازد.

به خاطر داشته باشید که بازتعریف قدرت به معنای کنار گذاشتن نقش والدین نیست. بلکه یعنی والدین از مقام «دستوردهنده مطلق» به «راهنما و همراه» تغییر می‌کنند. این تغییر اگرچه ساده نیست، اما در بلندمدت رابطه‌ای عمیق‌تر و سالم‌تر میان والدین و نوجوان به وجود می‌آورد.

نظارت منعطف؛ نه سخت‌گیری، نه رهاشدگی

مریم نگران است که اگر بیش‌ازحد آزادی به سامان بدهد، او مسیر اشتباهی را انتخاب کند. اما علی می‌گوید سخت‌گیری بیش‌ازحد هم او را لجبازتر می‌کند. واقعیت این است که نوجوانان نیازمند نظارت هستند، اما این نظارت باید منعطف باشد. یعنی خانواده نه باید چنان سخت‌گیر باشد که نوجوان احساس خفگی کند، نه آن‌قدر رها که نوجوان حس کند تنها رها شده است.

نظارت منعطف به معنای گفتگو، شفافیت و اعتماد است. شما می‌توانید با نوجوانتان توافق کنید که مثلاً ساعت برگشت به خانه مشخص باشد، اما اگر روزی به دلیل خاصی تأخیر داشت، امکان توضیح دادن و درک متقابل وجود داشته باشد. چنین نظارتی باعث می‌شود نوجوان بداند آزادی او ارزشمند است، اما در عین حال چارچوب‌هایی هم وجود دارد.

یکی از راه‌های ساده برای اجرای نظارت منعطف، این است که والدین خودشان هم الگو باشند. اگر شما در کارهایتان تعهد، صداقت و شفافیت نشان دهید، نوجوانتان بیشتر احتمال دارد همین رفتارها را درونی کند. در واقع، نوجوانان بیش از آن‌که به سخنان شما گوش دهند، به رفتارهایتان نگاه می‌کنند.

شاید بپرسید: «چگونه بفهمیم نظارت ما کافی است؟» پاسخ این است که اگر نوجوانتان هم احساس آزادی دارد و هم احساس امنیت، یعنی شما در مسیر درستی هستید. تعادل میان این دو، کلید نظارت سالم در دوران نوجوانی است.

جمع‌بندی مقاله

در پایان می‌توان گفت نوجوانی مرحله‌ای پرچالش و در عین حال پر فرصت است. خانواده‌ها با بازتعریف مرزها، پذیرش استقلال، حفظ پیوند عاطفی و ایجاد نظارت منعطف می‌توانند این دوران را به بستری برای رشد و شکوفایی تبدیل کنند. اگر والدین بتوانند همزمان استقلال و مسئولیت را به نوجوان بسپارند و همچنان فضای امن خانواده را حفظ کنند، فرزندشان آماده می‌شود تا گام‌های محکم‌تری در مسیر بزرگسالی بردارد.

  1. استقلال‌خواهی نوجوان بخشی طبیعی از رشد اوست و به معنای فاصله گرفتن از خانواده نیست.
  2. مرزبندی‌های تازه باید با اعتماد و فرصت آزمون و خطا همراه شوند.
  3. هویت‌یابی نوجوان با حمایت و بدون فشار والدین شکوفا می‌شود.
  4. پیوند با خانواده همچنان مهم است، هرچند شکل آن تغییر کند.
  5. نظارت منعطف، نه سخت‌گیری افراطی و نه رهاشدگی کامل، کلید تعادل در این دوره است.

برای اندیشیدن بیشتر

وقتی به این سوال فکر می‌کنید، لحظه‌ای را به یاد بیاورید که فقط شنونده بودید، نه معلم. ببینید در آن موقعیت، نوجوانتان چقدر بیشتر حرف زد، چقدر احساس نزدیکی یا دوری کرد و واکنش بدن خودتان چه بود؛ شاید همین مقایسه بین شنیدن بدون قضاوت و شنیدن همراه با نصیحت، کمک کند تشخیص دهید امروز بیشتر کدام الگو را تکرار می‌کنید.

برای پاسخ، می‌توانید فهرستی ذهنی از تصمیم‌های روزمره بسازید؛ مثل لباس، برنامه تفریح، ساعت مطالعه یا چیدمان اتاق. بعد ببینید کدام‌یک اگر اشتباه هم انجام شود، آسیبی جدی ایجاد نمی‌کند و می‌تواند تجربه‌ای آموزشی باشد. هرجا احساس می‌کنید پیامدها مدیریت‌پذیرند، احتمالاً همان‌جا می‌شود یک گام کوچک در واگذاری مسئولیت به نوجوان برداشت.

به موقعیت‌هایی فکر کنید که «نه» گفتن یا سخت‌گیری‌تان بیشتر از روی نگرانی و تصویرهای ذهنی بد بوده تا شواهد واقعی از رفتار فرزندتان. از خودتان بپرسید اگر کمی بیشتر به توانایی او اعتماد می‌کردم، تصمیمم فرق می‌کرد یا نه. همین مقایسه بین ترس و اعتماد می‌تواند کمک کند مرز سالم نظارت و کنترل‌گری را درونی‌تر بشناسید.

مرزهای تازه استقلال نوجوان در پیوند خانواده

منبع مقاله

این مقاله از کتاب «The expanded family life cycle_ individual, family, social perspectives-Pearson (2013_2014)» انتخاب شده است.

دیدگاه ناشناس

شما می‌توانید دیدگاه خود را بصورت کاملا ناشناس و بدون درج اطلاعات شخصی خود ثبت نمایید.